معانی کلمه : تراضی
لغت نامه دهخدا
تراضی. [ ت َ ] ( ع مص ) از یکدیگر خشنود شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). از همدیگر رضامند و خوشنود شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). ازیکدیگر راضی شدن. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || ( اِمص ) یقال : وقع به التراضی. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
از هم راضی شدن، از یکدیگر خشنود شدن، خشنودی و رضایت از یکدیگر.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص ل . ) از هم خشنود شدن .
فرهنگ فارسی
ازهم راضی شدن، ا یکدیگرراضی وخشنودشدن
۱-( مصدر ) از هم خشنود شدن راضی گشتن . ۲- ( اسم ) خشنودی رضایت .یا به تراضی طرفین.بخشنودی دو جانب برضایت دو طرف معامله.
۱-( مصدر ) از هم خشنود شدن راضی گشتن . ۲- ( اسم ) خشنودی رضایت .یا به تراضی طرفین.بخشنودی دو جانب برضایت دو طرف معامله.
مترادف و متضاد
ازهم راضی شدن
خشنودی، رضایت، رضایتمندی
۱. خشنودی، رضایت، رضایتمندی
۲. ازهم راضی شدن
compromise (اسم)
توافق، سازش، مصالحه، تراضی
