معانی کلمه : تراخم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بیماری عفونی ملتحمه و قرنیه چشم که به وسیلۀ میکروب مخصوصی سرایت می کند و عوارض آن عبارت است از تورم پردۀ چشم و بروز جوش ها یا دانه های درشت در طرف داخل پلک و خارج شدن چرک.
فرهنگ معین
(تَ خُ ) [ فر. ] (اِ. ) از بیماری های چشم و آن متورم شدن پردة چشم و بروز جوش هایی در داخل پلک است .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
( اسم ) مرضی است که چشم را عارض میشود و موجب پیدایش جوشهای عفونی در مخاط پلک بالا شده و پلک را از حالت معمول ضخیم تر میسازد و اگر معالجه نشود موجب ناراحتیهای شدید میگردد و عاقبت منجر به کوری میشود.
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: taraxxom
طاری: terâxum
طامه ای: tarâxum
طرقی: tarâxum
کشه ای: tarâxum
نطنزی: tarâxon
مترادف و متضاد
چشمدرد، تورم پردهچشم
trachoma (اسم)
تراخم
