معانی کلمه : ترا
لغت نامه دهخدا
ترا. [ ت َ ] (اِخ ) ربةالنوع هندی ، زوجه ٔ «بری هرپتی » خدای ستاره ٔ مشتری است .
ترا. [ ت ِ ] (اِخ ) از جزایر یونان است که شهر سیرنا ازجمله ٔ بلاد آن بود. این جزیره اکنون سانتورن نام دارد. (تاریخ قدیم فوستل دو کولانژ).
فرهنگ عمید
۱. دیوار.
۲. سد.
۳. دیوار بلند و محکم: صف دشمن تو را ناستد پیش / ور همه آهنین ترا باشد (بلخی: شاعران بی دیوان: ۲۹ ).
۲. سد.
۳. دیوار بلند و محکم: صف دشمن تو را ناستد پیش / ور همه آهنین ترا باشد (بلخی: شاعران بی دیوان: ۲۹ ).
فرهنگ معین
(تَ ) (اِ. ) دیوار بلند و محکم .
فرهنگ فارسی
دیوار قلعه، دیوار، سد، دیواربلندومحکم
( ضمیر با علامت مفعول ) تو را.
یکی از شهرهای اتحاد جماهیر شوروی در سیبری. آسیا است .
( ضمیر با علامت مفعول ) تو را.
یکی از شهرهای اتحاد جماهیر شوروی در سیبری. آسیا است .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱از توابع بالا لاریجان آمل ۲مانند شبیه
/taraa/ از توابع بالا لاریجان آمل - مانند شبیه
مترادف و متضاد
thee (ضمير)
ترا، تورا، بتو
you (ضمير)
تو، ترا، تورا، شما، شماها، شمارا
واژه نامه بختیاریکا
( تَرا ) ( ● ) ؛ توانگر؛ توانا
