تذلیل. [ ت َ ] ( ع مص ) خوار کردن. ( تاج المصادر بیهقی ). رام کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). خوار پنداشتن کسی را و نرم گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). خوار کردن کسی را. ( اقرب الموارد ) ( المنجد ). || نهاده شدن خوشه های خرمابن بر شاخ بی برگ آن تا بردارد آن را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || آویخته و قریب یا...
فرهنگ عمید
۱. ذلیل کردن، خوار گردانیدن. ۲. ذلیل شمردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) خوار کردن .
فرهنگ فارسی
ذلیل کردن، خوارگردانیدن ذلیل شمردن ۱-( مصدر ) خوار کردن ذلیل گردانیدن ذلیل شمردن . ۲- رام ساختن . جمع : تذلیلات .