معانی کلمه : تدنیس
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
چرکین کردن، به پلیدی آلوده ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) شوخگین کردن ، به چرک آلودن ، ریمناک کردن . ۲ - (اِمص . ) شوخگینی ، چرکینی ، ج . تدنیسات .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) شوخگین کردن بچرک آلودن ریمناک کردن . ۲- شوخگینی چرکینی . جمع : تدنیسات .
