معانی کلمه : تدارک
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. تهیه کردن، آماده ساختن.
۲. [قدیمی] رسیدن چیزی به چیزی.
۳. [قدیمی] عوض چیزی را فراهم کردن.
۴. [قدیمی] خبط و اشتباهی را دریافتن و اصلاح کردن.
۵. [قدیمی] تلافی کردن.
۲. [قدیمی] رسیدن چیزی به چیزی.
۳. [قدیمی] عوض چیزی را فراهم کردن.
۴. [قدیمی] خبط و اشتباهی را دریافتن و اصلاح کردن.
۵. [قدیمی] تلافی کردن.
فرهنگ معین
(تَ رُ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - فراهم کردن . ۲ - تلافی کردن .
فرهنگ فارسی
تهیه و انبار کردن و نگهداری و توزیع اقلام ضروری؛ نحوه و مدت نگهداری آنها که براساس نوع و تعداد تعیین میشود متـ . تأمین
مترادف و متضاد
تلافی، جبران
آمادگی، پیشبینی، تامین، تجهیز، تحصیل، تمهید، تهیه، فراهم، فراهمسازی
۱. آمادگی، پیشبینی، تامین، تجهیز، تحصیل، تمهید، تهیه، فراهم، فراهمسازی
۲. تلافی، جبران
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
آماده سازی، فراهم ساز
واژه نامه بختیاریکا
گِردواری
فرهنگستان زبان و ادب
{supply} [علوم نظامی] تهیه و انبار کردن و نگهداری و توزیع اقلام ضروری؛ نحوه و مدت نگهداری آنها که براساس نوع و تعداد تعیین می شود
متـ . تأمین
