کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تخون
تلفظ بین المللی :
/tˈaxvvon/
تلفظ :
[t'axvvon]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
تَخ تخون ، تق تقون
تَخُونَه
تیر و تَخُونَه
تخونوا
زبده ٔ ترونشی
شارلوت تاون
فری تاون
بریج تاون
تخوار
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
تخون. [ ت َ خ َوْ وُ ]( ع مص ) کم کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). کم کردن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( المنجد ) ( اقرب الموارد ). کم کردن حق کسی. ( آنندراج ): تخوننی فلان حقی ؛ ای تنقصنی منه ُ. ( اقرب الموارد ). || تعهد کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( المنجد )( اقرب الموارد ). تیمار داشتن چیزی را. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ). تیمار داشتن. ( آنندراج ): کان یتخونهم ...
کلمات مرتبط
تَخ تخون ، تق تقون
تَخُونَه
تیر و تَخُونَه
تخونوا
زبده ٔ ترونشی
شارلوت تاون
فری تاون
بریج تاون
تخوار
نظرات