معانی کلمه : تخنیق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خفه کردن، فشار دادن گلوی جانداری تا خفه شود.
۲. (ادبی ) در عروض، انداختن میم مفاعیلن که فاعیلن بشود و به جای آن مفعولن بگذارند.
۲. (ادبی ) در عروض، انداختن میم مفاعیلن که فاعیلن بشود و به جای آن مفعولن بگذارند.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - خفه کردن . ۲ - در علم عروض ، حذف کردن «م » از اول «مفاعیلن ».
