معانی کلمه : تخمین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برآورد کردن.
۲. وزن یا اندازه یا بهای چیزی را از روی حدس و گمان معیّن کردن.
۳. به گمان سخن گفتن.
۲. وزن یا اندازه یا بهای چیزی را از روی حدس و گمان معیّن کردن.
۳. به گمان سخن گفتن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) با حدس و گمان اندازة چیزی را معین کردن .
فرهنگ فارسی
برآورد، حدس
بر آوردکردن، وزن یااندازه یابهای چیزی راگفتن
۱- ( مصدر ) اندازه گرفتن بحدس بر آورد کردن . بگمان سخن گفتن . ۲-( اسم ) بر آورد. جمع : تخمینات .
۱- ( مصدر ) اندازه گرفتن بحدس بر آورد کردن . بگمان سخن گفتن . ۲-( اسم ) بر آورد. جمع : تخمینات .
جملات نمونه
تخمین میزان سود شرکت در پنج سال آینده
an estimate of the company's profits in the next five years
تخمین، ارزش زمین و تاسیسات این کارخانه
the appraisal of the value of this factory's land and installations
مترادف و متضاد
ارزیابی، برآورد، تقریب، تقویم، حدس، سنجش، فرض، ورانداز
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
برآورد
