معانی کلمه : تخلیه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خالی کردن، تهی ساختن.
۲. رها کردن، واگذاشتن.
۲. رها کردن، واگذاشتن.
فرهنگ معین
(تَ یِ ) [ ع . تخلیة ] (مص م . ) ۱ - تهی کردن ، خالی کردن . ۲ - خارج کردن چیزی یا کسی از جایی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
تهیسازی
تهی، خالی
خالیسازی
اخراج، پاکسازی
تهی ساختن، خالی کردن
۱. تهی ساختن، خالی کردن
۲. تهیسازی
۳. تهی، خالی
۴. اخراج، پاکسازی
۵. خالیسازی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
تهی سازی، تهی کردن
واژه نامه بختیاریکا
بار وَندِن
فرهنگستان زبان و ادب
{exhauthorst} [قطعات و مجموعه های خودرو] فرایند خارج شدن دود از داخل سیلندر
[فیزیک] ← تخلیۀ الکتریکی
{discharge} [حمل ونقل ریلی] ← تخلیۀ بار 2
{unloading , discharge , discharging} [حمل ونقل دریایی] خالی کردن بار شناور
[فیزیک] ← تخلیۀ الکتریکی
{discharge} [حمل ونقل ریلی] ← تخلیۀ بار 2
{unloading , discharge , discharging} [حمل ونقل دریایی] خالی کردن بار شناور
