Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تخلیه

تلفظ بین المللی : /taxlˈije/ تلفظ :‌ [taxl'ije]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تخلیه برقی
  • تخلیه هیجانی
  • تخلیه وضعیتی
  • تخلیه الکتریکی غیر عادی
  • تخلیه شکم
  • تخلیه مزاج کردن
  • تخلیه کردن
  • تخلیه کردن شکم
  • تخلیه شدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی سارهواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

( تخلیة ) تخلیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) گذاشتن کار را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || دست بداشتن و راه وادادن. ( تاج المصادر بیهقی ). رها کردن. ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رها کردن کسی را. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رها کردن اسیر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || فرید و وحید قراردادن چیزی را. || ترک کردن ک...

فرهنگ عمید

۱. خالی کردن، تهی ساختن.
۲. رها کردن، واگذاشتن.

فرهنگ معین

(تَ یِ ) [ ع . تخلیة ] (مص م . ) ۱ - تهی کردن ، خالی کردن . ۲ - خارج کردن چیزی یا کسی از جایی .

فرهنگ فارسی

خالی کردن، تهی ساختن، رهاکردن، واگذاشتن( مصدر ) ۱- تهی کردن خالی کردن. ۲- رها کردن یله کردن وا گذاشتن . ۳-خالی کردن قوای نظامی ناحیه یا شهری را. ۴- ( صفت ) خالی تهی . ۵- تهذیب باطن از اخلاق ناپسند اعراض از آنچه انسان را از خدا باز میدارد.یا تخلی. شکم . کار کردن شکم و خالی شدن آن . یا تخلی. هوا. خالی کردن محیطی را از هوای . یا تلمب. تخلی. هوا. وسیله ای که در آزمایشگاهها و در صنعت برای خالی کردن هوا...

مترادف و متضاد

تهی‌سازی

تهی، خالی

خالی‌سازی

اخراج، پاک‌سازی

تهی ساختن، خالی کردن

۱. تهی ساختن، خالی کردن
۲. تهیسازی
۳. تهی، خالی
۴. اخراج، پاکسازی
۵. خالیسازی

discharge (اسم)تخلیه، عزل، خلع، ترشح، بده، انفصالdepletion (اسم)خون گیری، تقلیل، تخلیه، نقصان، تهی سازی، رگ زنی، نهی سازیevacuation (اسم)تخلیه، تهی سازی، برون بریdisembarkation (اسم)تخلیه...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تخلیه به متمکن ساختن طرف عقد از تصرف در مال تعهد شده می گویند.تخلیه در لغت به معنای ترک چیزی یا جایی و اعراض از آن استمراد از تخلیهمراد از آن در بحث معاملات این است که طرف معامله با برداشتن مانع تصرف، طرف دیگر را از تصرف در مال تعهد شده متمکن می‏سازد. نحوه تخلیه با توجه به موارد آن متفاوت است. به عنوان نمونه تخلیه در اموال غیر منقول، مانند خانه و زمین به تحویل کلید به خریدار و خارج کردن...

فرهنگ فارسی ساره

تهی سازی، تهی کردن

واژه نامه بختیاریکا

بار وَندِن

فرهنگستان زبان و ادب

{exhauthorst} [قطعات و مجموعه های خودرو] فرایند خارج شدن دود از داخل سیلندر
[فیزیک] ← تخلیۀ الکتریکی
{discharge} [حمل ونقل ریلی] ← تخلیۀ بار 2
{unloading , discharge , discharging} [حمل ونقل دریایی] خالی کردن بار شناور

کلمات مرتبط

  • تخلیه برقی
  • تخلیه هیجانی
  • تخلیه وضعیتی
  • تخلیه الکتریکی غیر عادی
  • تخلیه شکم
  • تخلیه مزاج کردن
  • تخلیه کردن
  • تخلیه کردن شکم
  • تخلیه شدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات