تخلیط. [ ت َ ] ( ع مص ) برآمیختن. ( دهار ). آمیخته کردن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). آمیختن. ( غیاث اللغات ). آمیختن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( المنجد ). || آمیختن بعض کار را با بعض و فساد افکندن در آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). افساد. ( از المنجد ) : همان که داشت برادَرْت را بر آن تخلیطهمو ببست برادَرْت را به صد مسمار.ابوحنیفه اسکافی ( از تاریخ بیهقی چ فیاض...
فرهنگ عمید
مخلوط کردن، درهم کردن، به هم آمیختن، آمیخته کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - درهم کردن ، مخلوط کردن .
فرهنگ فارسی
مخلوطکردن، درهم کردن، بهم آویختن، آمیخته کردن ۱-( مصدر ) دروغ آمیختن . ۲- دو بهم زدن میانه بهم زدن . ۳- آمیختن چیزی را و فساد افکندن در آن کار آشفتن . ۴- آمیختن باطل در کلام . ۵- ( اسم ) دروغ آمیزی . ۶- اغتشاش درهم برهمی . جمع : تخلیطات .