معانی کلمه : تخلل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. در میان قوم شدن.
۲. درآمدن در میان مردم.
۳. در چیزی نفوذ کردن و رخنه پیدا کردن.
۴. چیزی از لای دندان درآوردن، خلال کردن دندان.
۲. درآمدن در میان مردم.
۳. در چیزی نفوذ کردن و رخنه پیدا کردن.
۴. چیزی از لای دندان درآوردن، خلال کردن دندان.
فرهنگ معین
(تَ خَ لُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) به میان مردم رفتن . ۲ - در چیزی رخنه کردن . ۳ - (مص م . ) خلال کردن دندان .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خلال کردن دندان .
