معانی کلمه : تخریج
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. خارج ساختن، بیرون کردن.
۲. بیرون آوردن.
۲. بیرون آوردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - یاد دادن ، آموختن . ۲ - بیرون آوردن . ۳ - بیرون کردن ، نفی بلد.
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) آموختن استاد کردن . ۲- ادب دادن بر نیکی . ۳- بیرون آوردن . ۴- ( اسم ) مخرج سوراخ دهانه گذر گاه . ۵- نوعی ایوان بالا خانه شاه نشین . جمع : تخریجات.
