معانی کلمه : تخدیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
بی حس کردن، کرخ کردن، سست کردن، بی حس کردن عصب.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - سست کردن . ۲ - بی حس کردن .
دانشنامه آزاد فارسی
تَخْدیر (narcosis)
در پزشکی، حالتی که براثر استفاده از مواد مخدر ایجاد می شود. وجه مشخصۀ این حالت خواب سنگین است و به سختی می توان فرد را بیدار کرد.
در پزشکی، حالتی که براثر استفاده از مواد مخدر ایجاد می شود. وجه مشخصۀ این حالت خواب سنگین است و به سختی می توان فرد را بیدار کرد.
wikijoo: تخدیر
فرهنگ فارسی
کاستن غیراختصاصی و قابل برگشت عملکرد دستگاه عصبی مرکزی براثر مواد مخدر و داروهای افیونی
بی حس کردن، کرخ کردن ، سست کردن، بی حس کردن عصب
۱-( مصدر ) کرخ کردن کرخت گردانیدن سست گردانیدن . ۲- پردگی کردن در پرده کردنپنهان کردن . ۳- بی حس کردن. جمع : تخدیرات .
۱-( مصدر ) کرخ کردن کرخت گردانیدن سست گردانیدن . ۲- پردگی کردن در پرده کردنپنهان کردن . ۳- بی حس کردن. جمع : تخدیرات .
مترادف و متضاد
اسم
بیحس، سست، کرخ، کرخت
بیحس کردن، سست کردن، کرخت کردن
۱. بیحس، سست، کرخ، کرخت
۲. بیحس کردن، سست کردن، کرخت کردن
stupefaction (اسم)
بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی، تخدیر
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{narcosis} [پزشکی] کاستن غیراختصاصی و قابل برگشت عملکرد دستگاه عصبی مرکزی براثر مواد مخدر و داروهای افیونی
