Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تخدیر

تلفظ بین المللی : /tˈaxdir/ تلفظ :‌ [t'axdiR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب
  • تخدیر شدن
  • تخدیر کردن
  • تخدیر کننده
  • تخدیرکننده
  • دُش گواری تخمیری
  • سیباب تخمیری
  • شیر تخمیری
  • عدل تقدیری
  • علی ای تقدیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تخدیر. [ ت َ ] ( ع مص ) پردگی گردانیدن زن. ( تاج المصادر بیهقی ). پردگی گردانیدن. ( زوزنی ). پردگی گردانیدن دختر. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). مقیم بودن دختر در خدر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || سست گرداندن عضوی. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). بی حسی و خدارت و سستی اندام. ( ناظم الاطباء ). مقابل لذع و آن تبرید است مر عضو را بحیثیتی که جوهرروحی را که حامل حس و حرکت است...

فرهنگ عمید

بی حس کردن، کرخ کردن، سست کردن، بی حس کردن عصب.

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - سست کردن . ۲ - بی حس کردن .

دانشنامه آزاد فارسی

تَخْدیر (narcosis)
در پزشکی، حالتی که براثر استفاده از مواد مخدر ایجاد می شود. وجه مشخصۀ این حالت خواب سنگین است و به سختی می توان فرد را بیدار کرد.
wikijoo: تخدیر

فرهنگ فارسی

کاستن غیراختصاصی و قابل برگشت عملکرد دستگاه عصبی مرکزی براثر مواد مخدر و داروهای افیونی

بی حس کردن، کرخ کردن ، سست کردن، بی حس کردن عصب
۱-( مصدر ) کرخ کردن کرخت گردانیدن سست گردانیدن . ۲- پردگی کردن در پرده کردنپنهان کردن . ۳- بی حس کردن. جمع : تخدیرات .

مترادف و متضاد

اسم

بی‌حس، سست، کرخ، کرخت

بی‌حس کردن، سست کردن، کرخت کردن

۱. بیحس، سست، کرخ، کرخت
۲. بیحس کردن، سست کردن، کرخت کردن

stupefaction (اسم)
بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی، تخدیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تخدیربه پرده‏ نشین گردانیدن زن و دور نگه داشتن وی از نامحرم گفته می شود.از تخدیر به معنای نخست در باب یمین سخن رفته است.احکام تسریتسری برای مرد مستحب است. در اینکه تسری به چه چیز تحقق می‏ یابد اختلاف است. برخی، آمیزش با کنیز همراه با پنهان داشتن وی از دید نامحرم و به خدمت نگرفتن او را تحقق بخش تسری دانسته‏ اند. wikifeqh: تخدیر...

فرهنگستان زبان و ادب

{narcosis} [پزشکی] کاستن غیراختصاصی و قابل برگشت عملکرد دستگاه عصبی مرکزی براثر مواد مخدر و داروهای افیونی

کلمات مرتبط

  • تخدیر شدن
  • تخدیر کردن
  • تخدیر کننده
  • تخدیرکننده
  • دُش گواری تخمیری
  • سیباب تخمیری
  • شیر تخمیری
  • عدل تقدیری
  • علی ای تقدیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات