تخبط. [ ت َ خ َب ْ ب ُ ] ( ع مص ) زدن شتر دست را بر زمین. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). به شدت زدن کسی یا چیزی را. یقال : تخبط البعیر بیده الارض َ؛ اذا ضربها. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || تباه و ناقص عقل کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). تباه کردن. ناقص کردن. دیوانه کردن. ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). دیوانه کردن دیو مردم را. ( آنندراج ). به دیوانگی داشتن دیو کسی را. ( از من...
فرهنگ عمید
۱. بر گزاف و بی راه رفتن. ۲. تباهی خِرد.
فرهنگ معین
(تَ خَ بُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) تباه کردن . ۲ - خرد را تباه کردن . ۳ - (مص ل . ) بر گزاف و بیراه رفتن .
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر ) تباهکردن.۲- ناقص عقل کردن دیوانه گردانیدن . ۳- ( مصدر ) برگزاف و بیراه رفتن . ۴- ( اسم ) تباهی خرد ناقص عقلی . جمع : تخبطات .