معانی کلمه : تخاذل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. یکدیگر را فروگذاشتن و یاری نکردن، از یاری و کمک به یکدیگر خودداری کردن.
۲. سست شدن پا.
۲. سست شدن پا.
فرهنگ معین
(تَ ذُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - سست شدن پا. ۲ - یکدیگر را فروگذاشتن و یاری نکردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) یکدیگر را فرو گذاشتن . جمع : تخاذلات .
ضعیف شدن ضعیف شدن پاها یا واپس شدن یا مقیم گردیدن ماده آهو برای بچه خود .
ضعیف شدن ضعیف شدن پاها یا واپس شدن یا مقیم گردیدن ماده آهو برای بچه خود .
