Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تحویل

تلفظ بین المللی : /tˈahvil/ تلفظ :‌ [t'ahvil]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • تحویل سال
  • تحویل دادن
  • تحویل گیرنده
  • تحویل یافتن
  • تحویل دار
  • تحویل دهنده
  • تحویل فاصله
  • تحویل نقطه به نقطه
  • تحویل نقطه به چندنقطه
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

تحویل. [ ت َح ْ ] ( ع مص ) مُحال گردانیدن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). || بگردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). برگردانیدن. ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). تحویل چیزی به کسی ؛ برگرداندن آن. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). تغییر و تبدیل. ( ناظم الاطباء ) : قل ادعوا الذین زعمتم من دونه فلایملکون کشف الضر...

فرهنگ عمید

۱. برگردانیدن.
۲. انتقال دادن؛ جابه‌جا کردن؛ ازجایی به جای دیگر نقل کردن.
۳. سپردن چیزی به کسی.
۴. (اسم) (ادبی) = زشت ⟨ زشت‌وزیبا
⟨ تحویل سال: تمام شدن سال پیش و آغاز سال نو خورشیدی.

۱. برگردانیدن.۲. انتقال دادن، جابه جا کردن، ازجایی به جای دیگر نقل کردن.۳. سپردن چیزی به کسی.۴. (اسم ) (ادبی ) = زشت * زشت وزیبا* تحویل سال: تمام شدن سال پیش و آغاز سال نو خورشیدی....

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - جابه جا کردن . ۲ - تغییر دادن . ۳ - سپردن کاری یا چیزی به کسی .

فرهنگ فارسی

برگردانیدن، انتقال دادن، جابجاکردن، انتقال۱- ( مصدر ) جابجا کردن . ۲- تغییر دادن تبدیل کردن . ۳- بر گردانیدن گردانیدن . ۴- وا سپردن باز دادن . ۵- حواله کردن . ۶- ( مصدر ) جابجا شدن در آمدن . ۷- بر گشتن .۸- بار بستن کوچ کردن کوچیدن . ۹ - انتقال یافتن خورشید از برج حوت ببرج حمل یا سیاره ای از برجی ببرج دیگر. ۱٠ - ( اسم ) انتقال . ۱۱- تغییر تبدیل . ۱۲- برگشت . ۱۳ - ( اسم )خراج مالیات . ۱۴ - محصول . ۱...

مترادف و متضاد

واگذاری، بازدهی

استرداد، واسپاری

سپردن، واسپردن، واگذار کردن

انتقال، تبدیل، تغییر، جابه‌جایی

۱. استرداد، واسپاری
۲. واگذاری، بازدهی
۳. انتقال، تبدیل، تغییر، جابهجایی
۴. سپردن، واسپردن، واگذار کردن

transfer (اسم)واگذاری، انتقال، سند انتقال، تحویل، نقلlivery (اسم)جیره، جامه، تسلیم، تحویل، رد و بدل، علیق اسب، لباس مستخدمtransference (اسم)حواله، تحویل، ن...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تحویل (ابهام زدایی). تحویل ممکن است در معانی ذیل به کار رفته باشد: • تحویل (حدیث)، اصطلاحی حدیثی به معنای انتقال از سندی به سند دیگر• تحویل (فقه)، جابه جا کردن و از حالی به حالی برگرداندن و همچنین تسلیم مال تعهّد شده به متعهّدٌلَه• تحویل (نجوم)، اصطلاحی در نجوم به معنای انتقال نجوم در آسمان از برجی به برج دیگر...wikifeqh: ریاضیات دوره اسلامی می باشد.تحویل، به معنای منتقل شدن نقطه ای د...

فرهنگ فارسی ساره

بهره بردار


کلمات مرتبط

  • تحویل سال
  • تحویل دادن
  • تحویل گیرنده
  • تحویل یافتن
  • تحویل دار
  • تحویل دهنده
  • تحویل فاصله
  • تحویل نقطه به نقطه
  • تحویل نقطه به چندنقطه
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات