معانی کلمه : تحویل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. برگردانیدن.
۲. انتقال دادن؛ جابهجا کردن؛ ازجایی به جای دیگر نقل کردن.
۳. سپردن چیزی به کسی.
۴. (اسم) (ادبی) = زشت 〈 زشتوزیبا
〈 تحویل سال: تمام شدن سال پیش و آغاز سال نو خورشیدی.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - جابه جا کردن . ۲ - تغییر دادن . ۳ - سپردن کاری یا چیزی به کسی .
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واگذاری، بازدهی
استرداد، واسپاری
سپردن، واسپردن، واگذار کردن
انتقال، تبدیل، تغییر، جابهجایی
۱. استرداد، واسپاری
۲. واگذاری، بازدهی
۳. انتقال، تبدیل، تغییر، جابهجایی
۴. سپردن، واسپردن، واگذار کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بهره بردار
