معانی کلمه : تحلم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حلم ورزیدن.
۲. به تکلف بردباری کردن.
۲. به تکلف بردباری کردن.
فرهنگ معین
(تَ حَ لُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - بردباری نمودن ، حلم ورزیدن . ۲ - به تکلف بردباری نمودن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) خواب دیدن .
مترادف و متضاد
۱. بردباری، حلمورزی
۲. خواب دیدن
