کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تحطم
تلفظ بین المللی :
/tˈahtam/
تلفظ :
[t'ahtam]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
کلمات مرتبط
شاخص تحمل
سطح تحمل آفت کُش
ظرفیت تحمل 1
ظرفیت تحمل 2
ظرفیت تحمل گردشگری
مدل تحمل
مرز تحمیلی
ادم مزاحم و غیر قابل تحمل
بی تحمل
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
تحطم. [ ت َ ح َطْ طُ ] ( ع مص ) شکسته شدن. ( زوزنی ). شکسته گردیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || بسوختن از خشم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ).
کلمات مرتبط
شاخص تحمل
سطح تحمل آفت کُش
ظرفیت تحمل 1
ظرفیت تحمل 2
ظرفیت تحمل گردشگری
مدل تحمل
مرز تحمیلی
ادم مزاحم و غیر قابل تحمل
بی تحمل
نظرات