معانی کلمه : تحصین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دیوار برآوردن گرداگرد شهر یا قلعه و آن را استوار کردن.
۲. مکانی را استوار ساختن.
۲. مکانی را استوار ساختن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - استوار کردن ، محکم گردانیدن . ۲ - گرداگرد شهر یا قلعه را حصار کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر )۱- استوار کردن محکم گردانیدن . ۲- در حصن کردن.۳- باره بر آوردن گرد شهر. جمع : تحصینات .
مترادف و متضاد
sanctuary (اسم)
محراب، حرم، بستگاه، پناه گاه، مخفی گاه، جایگاه مقدس، تحصین، حق بست نشینی
