معانی کلمه : تحصن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (سیاسی ) به جایی پناهنده شدن.
۲. (سیاسی ) بست نشستن.
۳. [قدیمی] در حصار شدن.
۴. [قدیمی] در جای استوار و محکم قرار گرفتن.
۲. (سیاسی ) بست نشستن.
۳. [قدیمی] در حصار شدن.
۴. [قدیمی] در جای استوار و محکم قرار گرفتن.
فرهنگ معین
(تَ حَ صُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) به جایی پناه بردن ، بست نشستن .
دانشنامه آزاد فارسی
تحصّن
رجوع شود به:بست نشینی
رجوع شود به:بست نشینی
wikijoo: تحصن
فرهنگ فارسی
درحصارشدن، بجائی پناهنده شدنبست نشستن
۱- ( مصدر ) در پناه شدن پناه جستن . ۲- بدزنشستن در قلعه پناه گرفتن . ۳-( اسم ) دز نشینی دژ نشینی . جمع تحصنات .
۱- ( مصدر ) در پناه شدن پناه جستن . ۲- بدزنشستن در قلعه پناه گرفتن . ۳-( اسم ) دز نشینی دژ نشینی . جمع تحصنات .
دانشنامه عمومی
1. به جایی پناهنده شدن . 2. بست نشستن. 3.در حصار شدن. 4.در جای استوار و محکم قرار گرفتن.
مترادف و متضاد
دژنشینی
بست نشستن، پناهجستن
بست، بستنشینی، پناهجویی
۱. بست، بستنشینی، پناهجویی
۲. دژنشینی
۳. بست نشستن، پناهجستن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
بست
