تحدید. [ ت َ ] ( ع مص ) حد چیزی پدید کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ نظام ). تحدید خانه و زمین ؛حدود آنرا تعیین کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). حدهای چیزی پدید کردن. ( زوزنی ) : چو در تحدید جنبش را همی فعل و مکان گویی و یا گردید از حالی به حالی دون یا والا.ناصرخسرو.|| تیز کردن کارد را بسنگ یا بسوهان. ( منتهی الارب ) ( نا...
فرهنگ عمید
۱. حد و کرانۀ چیزی را پیدا کردن، حد و اندازه قرار دادن، حد واندازه معیّن کردن برای چیزی. ۲. حدود زمینی را معیّن کردن.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - برای چیزی حد و مرز تعیین کردن . ۲ - تیز کردن کارد و مانند آن .
فرهنگ فارسی
حدوکرانه چیزی راپیداکردن، حدواندازه قراردادن ( مصدر ) ۱- تعیین حد و کران. چیزی . ۲- تیز کردن کارد و جز آن . ۳- تیز در کسی نگریستن . جمع : تحدیدات .