Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تحترف

تلفظ بین المللی : /tahˈatraf/ تلفظ :‌ [tah'atRaf]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • تترف
  • تحترش
  • تحرف
  • تحرفص
  • تعترف
  • تغترف
  • تنترفیلد تریر
  • تنترفیلد نیو ساوت ولز
  • تاترا کوه های
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تحترف. [ ت َ ح َ رُ ] ( ع مص ) پریشان و متفرق شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). تبدّد. گویند: تحترف من یدی ؛ پراکنده شد از دستم. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پریشان و متفرق شدن تبدد

کلمات مرتبط

  • تترف
  • تحترش
  • تحرف
  • تحرفص
  • تعترف
  • تغترف
  • تنترفیلد تریر
  • تنترفیلد نیو ساوت ولز
  • تاترا کوه های
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات