معانی کلمه : تجمل
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه برای افزودن بر شکوه یا زیبایی به کار می رود.
۲. خودآرایی.
۲. خودآرایی.
فرهنگ معین
(تَ جَ مُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - زینت یافتن . ۲ - اسباب و اثاثة گرانبها داشتن .
فرهنگ فارسی
آراسته شدن، زینت یافتن، خودرازینت دادن، خود آرا
۱- ( مصدر ) زیور بستن آذین کردن . خود آراستن . ۲- مال و اثاث. گرانبها داشتن ۳- ( اسم ) خود آرایی . ۴- ( اسم ) جاه و جلال خدم و حشم سامان بزرگی . جمع : تجملات .
۱- ( مصدر ) زیور بستن آذین کردن . خود آراستن . ۲- مال و اثاث. گرانبها داشتن ۳- ( اسم ) خود آرایی . ۴- ( اسم ) جاه و جلال خدم و حشم سامان بزرگی . جمع : تجملات .
دانشنامه عمومی
چیزی که زیبایی دارد،خیلی زیبا
مترادف و متضاد
آراستن، زینت یافتن
تشریفات، تکلف، جاهوجلال، دبدبه، دستگاه، شکوه، طمطراق، طنطنه
۱. تشریفات، تکلف، جاهوجلال، دبدبه، دستگاه، شکوه، طمطراق، طنطنه
۲. آراستن، زینت یافتن
