کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی کلمه : تجزیه شده
تلفظ بین المللی :
/tadʒzˈije ʃˈodeː/
تلفظ :
[tadZz'ije S'ode:]
پیمایش سریع
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
شی تجزیه شده
تازه تولد شده
تازه زاییده شده
تازه پیدا شده
کره اسبی که تازه بالغ شده
کشور تازه صنعتی شده
تازه شروع شده
سرزمین تازه کشف شده
کشورهای تازه صنعتی شده
مترادف و متضاد
مترادف و متضاد
decomposed
(صفت)
تجزیه شده، متلاشی
کلمات مرتبط
شی تجزیه شده
تازه تولد شده
تازه زاییده شده
تازه پیدا شده
کره اسبی که تازه بالغ شده
کشور تازه صنعتی شده
تازه شروع شده
سرزمین تازه کشف شده
کشورهای تازه صنعتی شده
نظرات