معانی کلمه : تجاوز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. حملۀ نظامی یک یا چند کشور به یک یا چند کشور دیگر.
۲. آسیب رساندن یا از میان بردن حقوق دیگران.
۳. خارج شدن از اندازه.
۴. [قدیمی] گذشت، بخشش.
۲. آسیب رساندن یا از میان بردن حقوق دیگران.
۳. خارج شدن از اندازه.
۴. [قدیمی] گذشت، بخشش.
فرهنگ معین
(تَ وُ ) [ ع . ] (مص ل . ) درگذاشتن ، فراگذاشتن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
ازحددرگذشتن، ا حدخودبیرون شدن، خارج شدن
( مصدر ) ۱- در گذاشتن فرا گذاشتن . ۲- گذشت کردن . ۳- گذشتن : (( از حد خود تجاوز نکن . ) ) ۴- ( اسم ) گذشت عفو . ۵- در گذشتگی از حد . جمع : تجاوزات .
( مصدر ) ۱- در گذاشتن فرا گذاشتن . ۲- گذشت کردن . ۳- گذشتن : (( از حد خود تجاوز نکن . ) ) ۴- ( اسم ) گذشت عفو . ۵- در گذشتگی از حد . جمع : تجاوزات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سرپیچی کردن
حدشکنی، مرزشکنی
اجحاف، تخطی، تخلف
اغماض، چشمپوشی، عفو، گذشت
هتکعصمت، عمل منافی عفت به عنف
تعدی، تعرض، دستدرازی، دستاندازی
اجحاف کردن، تخطی کردن، حدشکنی کردن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
چنگ اندازی، دست درازی، تازش
