معانی کلمه : تجاهل
لغت نامه دهخدا
تجاهل. [ ت َ هَُ ] ( ع مص ) نادانی نمودن. ( زوزنی ) ( دهار ). با وجود دانستن خود را نادان و نادانسته وانمودن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خویشتن را نادان نمودن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خود را نادان در امری نشان دادن. ( فرهنگ نظام ). || نادانی رابهانه کردن و ساده دلی را وانمودن. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ عمید
خود را به نادانی زدن، به نادانی تظاهر کردن، خود را نادان نشان دادن.
فرهنگ معین
(تَ هُ ) [ ع . ] (مص ل . ) خود را به نادانی زدن .
فرهنگ فارسی
خودرابه نادانی دن، تظاهربه نادانی کردن
( مصدر ) نادانی نمودن خود را بنادانی زدن . یا تجاهل عارف . بنادانی زدن دانا خود را تجاهل العارف .
( مصدر ) نادانی نمودن خود را بنادانی زدن . یا تجاهل عارف . بنادانی زدن دانا خود را تجاهل العارف .
مترادف و متضاد
خود را بهنادانی زدن
جاهلنمایی، جهلنمایی، ناداننمایی، نادانی
۱. جاهلنمایی، جهلنمایی، ناداننمایی، نادانی
۲. خود را بهنادانی زدن
