تبست . [ ت َ ب ِ ] (ص ، اِ) آیین و ملت و مذهب سست وضعیف را گویند. (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). ملت ضعیف و سست . (ناظم الاطباء). هدایت آرد: اصل این لغت تبهست بوده مخفف شده : اگر نه عدل شه استی و نیک رایی اوشدی سراسر کار جهان تباه و تبست . سوزنی .(انجمن آرا) (آنندراج ). برهان و مقلدانش معانی مذهب و ضعیف را هم برای این لفظبا کسر ثانی نوشتند چون ضبط برهان بهیچ وجه قابل اعتبار نی...
فرهنگ عمید
تباه#NAME?
= تباه
فرهنگ معین
(تَ بَ )(ص . ) تباه و ضایع ، از کار افتاده .
فرهنگ فارسی
تباه، تبه، ضایع، فاسد، سست وازکارافتاده ( صفت ) ۱-تباه و ضایعچیز از کار افتاده. ۲- زشت . آیین و ملت و مذهب سست و ضعیف را گویند . ملت ضعیف و سست .