معانی کلمه : تبریز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) بیرون آوردن ، آشکار کردن ، پیشی گرفتن . ۲ - (اِ. ) نام مرکز استان آذربایجان شرقی .
فرهنگ فارسی
شهریست مرکز آذربایجان شرقی استان سومجمعیت آن بالغ بر ۵۹۸/۵۷۶ تن . این شهر مکرر پایتخت پادشاهان بوده و ابنیه و آثار معروفی داشته که بسبب هجوم خارجیان و زلزله غالبا خراب شده . آب و هوای آن معتدل و سردسیری است . تلخه رود و مهرانرود از آن میگذرند . دارای معادن زغال سنگ زرنیخ و نمک میباشد.
شعبه ای موسیقی .
سفره یا میز و کرسی یا نام شعبه از موسیقی .
شعبه ای موسیقی .
سفره یا میز و کرسی یا نام شعبه از موسیقی .
دانشنامه عمومی
تبریز یا «توریز»، در لغت به معنای ریخته شده از «تب و لرز» یا «تولرز» (با زبر «ت» و سکون «و»)، و لرزش زمین یا زلزله است. و چنان آمده است که بارها در درازنای تاریخ بر اثر زلزله با خاک یکسان شده است.
