Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تبار

تلفظ بین المللی : /tabˈɑr/ تلفظ :‌ [tab'AR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تبار بافت
  • تبار دوسویه
  • تبار مادرسویی
  • تبار موازی
  • تبار پدرسویی
  • تبار یک سویه
  • تبار اسپانیا
  • تبار انسان و انتخاب طبیعی در ارتباط با جنسیت
  • تبار داوود
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تبار. [ ت َ ] (اِخ ) ابن عیاض ، یکی از دو کس که عثمان بن عفان را بقتل رساندند. دیگری «سوران بن حمران » بود. (قاموس الاعلام ترکی ).

تبار. [ ت َ رر ] (ع مص ) یکدیگر را نیکی کردن : تباروا؛ تفاعلوا من البر. (اقرب الموارد). نَبارّوا؛ با هم برّ کردند. (منتهی الارب ).

تبار. [ ت َ ] (ع اِ) هلاک . (قطر المحیط) (اقرب الموارد...

فرهنگ عمید

هلاک؛ دمار.

۱. اصل‌ونسب؛ نژاد.
۲. خاندان؛ دودمان: ◻︎ چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود (فردوسی: لغت‌نامه: تبار).

هلاک، دمار.
۱. اصل ونسب، نژاد.
۲. خاندان، دودمان: چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود (فردوسی: لغت نامه: تبار ).

فرهنگ معین

(تَ) (اِ.) اصل ، نژاد.

( ~.) [ ع . ] (اِ.) هلاک ، هلاکت .

(تَ ) (اِ. ) اصل ، نژاد.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) هلاک ، هلاکت .

فرهنگ فارسی

پیوند و ارتباطی که فرد با نیا یا گروهی از نیاکان خود دارد

اصل ونسب، نژاد، خاندان، دودمان ، هلاک، دمار، جهنم، دوزخ
( اسم ) هلاک هلاکت .
ابن عیاض یکی از دو کس که عثمان بن عفان را بقتل رساندند . دیگری سودان بن حمران بود .

دانشنامه عمومی

تبار (بورگس). تبار (بورگس) (به اسپانیایی: Tobar) یک شهرستان در اسپانیا است که در کاستیا و لئون واقع شده است.فهرست شهرهای اسپانیاتبار ۱۲ کیلومترمربع مساحت و ۴۳ نفر جمعیت دارد و ۸۹۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.wiki: طبقه آرایه شناختی در میان خانواده و سرده است. گاهی به جز کوچکتر زیرتبار تقسیم می شود.wiki: تبار (زیست شناسی)...

مترادف و متضاد

اصل، گوهر، نژاد

نابودی، هلاک، هلاکت

آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل

۱. آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل
۲. اصل، گوهر، نژاد
۳. نابودی، هلاک، هلاکت

antecedent (اسم)تبار، دودمان، سابقه، مرجع ضمیرancestry (اسم)تبار، دودمانpedigree (اسم)ریشه، تبار، دودمان، نژاد، اشتقاق، شجره نامهrace (اسم)گردش، دور، تبار، طبقه، نژاد، دوران، طایفه، مسابقه، نسل، قومtribe (اس...

واژه نامه بختیاریکا

زات ذُرِه؛ زات و زیت؛ زات وکُت

فرهنگستان زبان و ادب

{descent} [جامعه شناسی] پیوند و ارتباطی که فرد با نیا یا گروهی از نیاکان خود دارد

کلمات مرتبط

  • تبار بافت
  • تبار دوسویه
  • تبار مادرسویی
  • تبار موازی
  • تبار پدرسویی
  • تبار یک سویه
  • تبار اسپانیا
  • تبار انسان و انتخاب طبیعی در ارتباط با جنسیت
  • تبار داوود
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات