معانی کلمه : تبار
لغت نامه دهخدا
تبار. [ ت َ ] (اِخ ) ابن عیاض ، یکی از دو کس که عثمان بن عفان را بقتل رساندند. دیگری «سوران بن حمران » بود. (قاموس الاعلام ترکی ).
تبار. [ ت َ رر ] (ع مص ) یکدیگر را نیکی کردن : تباروا؛ تفاعلوا من البر. (اقرب الموارد). نَبارّوا؛ با هم برّ کردند. (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
هلاک؛ دمار.
۱. اصلونسب؛ نژاد.
۲. خاندان؛ دودمان: ◻︎ چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود (فردوسی: لغتنامه: تبار).
هلاک، دمار.
۱. اصل ونسب، نژاد.
۲. خاندان، دودمان: چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود (فردوسی: لغت نامه: تبار ).
۱. اصل ونسب، نژاد.
۲. خاندان، دودمان: چو اندر تبارش بزرگی نبود / نیارست نام بزرگان شنود (فردوسی: لغت نامه: تبار ).
فرهنگ معین
(تَ) (اِ.) اصل ، نژاد.
( ~.) [ ع . ] (اِ.) هلاک ، هلاکت .
(تَ ) (اِ. ) اصل ، نژاد.
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) هلاک ، هلاکت .
( ~. ) [ ع . ] (اِ. ) هلاک ، هلاکت .
فرهنگ فارسی
پیوند و ارتباطی که فرد با نیا یا گروهی از نیاکان خود دارد
اصل ونسب، نژاد، خاندان، دودمان ، هلاک، دمار، جهنم، دوزخ
( اسم ) هلاک هلاکت .
ابن عیاض یکی از دو کس که عثمان بن عفان را بقتل رساندند . دیگری سودان بن حمران بود .
( اسم ) هلاک هلاکت .
ابن عیاض یکی از دو کس که عثمان بن عفان را بقتل رساندند . دیگری سودان بن حمران بود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
اصل، گوهر، نژاد
نابودی، هلاک، هلاکت
آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل
۱. آل، خاندان، خانواده، دودمان، نسب، نسل
۲. اصل، گوهر، نژاد
۳. نابودی، هلاک، هلاکت
واژه نامه بختیاریکا
زات ذُرِه؛ زات و زیت؛ زات وکُت
فرهنگستان زبان و ادب
{descent} [جامعه شناسی] پیوند و ارتباطی که فرد با نیا یا گروهی از نیاکان خود دارد
