معانی کلمه : تبادر
لغت نامه دهخدا
تبادر. [ ت َ دُ ] ( ع مص ) بهم بشتافتن. ( زوزنی ). پیشی گرفتن او را بشتافتن سوی آن. ( منتهی الارب ). با هم شتافتن و پیشی گرفتن در کاری. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
فرهنگ عمید
۱. پیشی گرفتن.
۲. [قدیمی] خطور کردن به ذهن.
۲. [قدیمی] خطور کردن به ذهن.
فرهنگ معین
(تَ دُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - پیشی گرفتن . ۲ - شتافتن . ۳ - بدون اندیشیدن ، معنی را از لفظ فهمیدن .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پیشی گرفتن، پیشدستی کردن
۱- ( مصدر ) پیشی جستن پیشدستی کردن . ۲- شتاب کردن . ۳- ( اسم ) پیشی سبقت . ۴- شتاب . جمع : تبادرات .
بهم بشتافتن . پیشی گرفتن او را و بشتافتن سوی آن . با هم شتافتن و پیشی گرفتن در کاری .
۱- ( مصدر ) پیشی جستن پیشدستی کردن . ۲- شتاب کردن . ۳- ( اسم ) پیشی سبقت . ۴- شتاب . جمع : تبادرات .
بهم بشتافتن . پیشی گرفتن او را و بشتافتن سوی آن . با هم شتافتن و پیشی گرفتن در کاری .
مترادف و متضاد
پیشدستی کردن
شتافتن، عجله کردن
پیشی گرفتن، سبقت گرفتن
پیشی، تعجیل، سبقت، شتاب
۱. پیشی، تعجیل، سبقت، شتاب
۲. پیشدستی کردن
۳. شتافتن، عجله کردن
۴. پیشی گرفتن، سبقت گرفتن
