معانی کلمه : تایم
لغت نامه دهخدا
تائم. [ ءِ ] ( ع ص ) اسم فاعل از «تیم » بنده ساز. ( از منتهی الارب ).
تایم . (انگلیسی ، اِ) زمان .فرصت . وقت . این کلمه انگلیسی است و در بازیهای ورزشی و جز آن در زبان فارسی متداول شده است : هاف تایم .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اسم فاعل از تیم بنده ساز .
بیوه شدن . نا کدخدا ماندن . تایم زن از شوی بیوه گردیدن از او .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
timeout (اسم)
وقفه، ایست، فاصله، مهلت، تایم، ساعت غیبت کارگر
