معانی کلمه : تاو
لغت نامه دهخدا
تاو. [ وِن ْ ] (ع ص ) نعت است از تَواء بمعنی هلاک شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هلاک شونده . هالِک . (منتهی الارب ) (المنجد).
فرهنگ عمید
۱. تاب وطاقت: همی داد هر سال با سام ساو / که با وی به رزمش نبُود هیچ تاو (فردوسی۲: ۱۵۹ ).
۲. قدرت.
۲. قدرت.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - تاب ، روشنایی . ۲ - حرارت ، گرمی . ۳ - تاب ، توان .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
حاصلِضرب صوری خارجی عملگر دل (s) در یک تابع بُرداری
تاب، قدرت، پیچ وتاب، طاقت
( اسم ) طاقت قدرت توانایی .
نعت است از توائ بمعنی هلاک شدن هلاک شونده .
( اسم ) طاقت قدرت توانایی .
نعت است از توائ بمعنی هلاک شدن هلاک شونده .
دانشنامه عمومی
واژه نامه بختیاریکا
( تاو * ) به تاو دِرَوُدِن
فرهنگستان زبان و ادب
{curl} [ریاضی] حاصلِ ضرب صوری خارجی عملگر دل (s ) در یک تابع بُرداری
