Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تاسه گیر

تلفظ بین المللی : /tˈɑseː ɡˈir/ تلفظ :‌ [t'Ase: g'iR]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی
  • تاسه
  • تاسه آوردن
  • تاسه اوردن
  • تاسه برافتادن
  • تاسه زده
  • تاسه واسه
  • تاسه کردن
  • تاسه گرفتن
  • تاسهکِش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تاسه گیر. [ س َ / س ِ ] ( نف مرکب )آنکه و آنچه تاسه آرد. آنچه بیم و اضطراب و گرفتگی گلو ایجاد کند. رجوع به تاسه گرفتن شود :
وعده ها باشد حقیقی دلپذیر
وعده ها باشد مجازی تاسه گیر.
مولوی ( مثنوی چ علاءالدوله ص 5 ).

فرهنگ عمید

۱. تاسه گیرنده.
۲. آنچه سبب اضطراب و اندوه و گرفتگی گلو شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- چیزی که تاسه آرد آنچه سبب اضطراب وبیم وگرفتگی گلوشود. ۲- اندوه آور ملال آور .

کلمات مرتبط

  • تاسه
  • تاسه آوردن
  • تاسه اوردن
  • تاسه برافتادن
  • تاسه زده
  • تاسه واسه
  • تاسه کردن
  • تاسه گرفتن
  • تاسهکِش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات