Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تاسه

تلفظ بین المللی : /tˈɑseː/ تلفظ :‌ [t'Ase:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • تاسه گیر
  • تاسه آوردن
  • تاسه اوردن
  • تاسه برافتادن
  • تاسه زده
  • تاسه واسه
  • تاسه کردن
  • تاسه گرفتن
  • تاسهکِش
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیگویش مازنیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

تاسه. [ س َ / س ِ ] ( اِ ) اندوه و ملالت. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). اندوه. ( مهذب الاسماء ). تاسا. ( فرهنگ جهانگیری ). مانند تالواسه بود. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 440 ). تلواسه. محمّد معین در حاشیه برهان آرد: گورانی «تاسه » انتظار آمیخته با بیقراری. گیلکی «تاسیان » اندوه در نتیجه سفر عزیزی : وی ته تلواسه دیرم بوره بوین هزاران تاسه دیرم بوره بوین .باباطاهر ( چ سوم کتا...

فرهنگ عمید

۱. ملال، اندوه: یار هم کاسه هست بسیاری / لیک هم تاسه کم بُوَد یاری (سنائی۱: ۴۴۷ حاشیه ).
۲. نگرانی.
۳. بی تابی، اضطراب.
۴. تیرگی چهره و فشردگی گلو از غم و درد.

فرهنگ معین

( ~.) (اِمص .) نفس زدن پیاپی انسان و حیوان از کثرت گرما یا تلاش .

(س ِ) (اِ.) 1 - اندوه ، ملالت . 2 - اضطراب ، بی تابی . 3 - ویار، میل شدید به خوردن بعضی از میوه ها یا خوراکی ها که بیشتر به خانم های آبستن دست می دهد.

(س ِ ) (اِ. ) ۱ - اندوه ، ملالت . ۲ - اضطراب ، بی تابی . ۳ - ویار، میل شدید به خوردن بعضی از میوه ها یا خوراکی ها که بیشتر به خانم های آبستن دست می دهد. ( ~. ) (اِمص . ) ...

فرهنگ فارسی

( اسم ) نفس زدن پیاپی اسنان و حیوان از کثرت گرمایا تلاش کردن

نوعی تور ماهیگیری که با بسته شدن بخش انتهایی، به یک کیسه بدل میشود و ماهیان و دیگر آبزیان نمیتوانند از آن خارج شوند

گویش مازنی

تاسه

/taase/ تاسه

مترادف و متضاد

اندوه، حزن، غم، ملالت

اضطراب، بی‌تابی، بی‌قراری، تشویش، تلواسه، نگرانی ≠ نشاط، شادی

۱. اضطراب، بیتابی، بیقراری، تشویش، تلواسه، نگرانی
۲. اندوه، حزن، غم، ملالت ≠ نشاط، شادی
۳. غربتزدگی، غمغربت، نوستالژی
۴. بغض، عقده
۵. ویار
۶. لهله زدن

واژه نامه بختیاریکا

( تاسه + ) ویار زنان
( تاسِه ) صرع

فرهنگستان زبان و ادب

{purse seine, purse, seine, purse net, seine net} [حمل ونقل دریایی] نوعی تور ماهیگیری که با بسته شدن بخش انتهایی، به یک کیسه بدل میشود و ماهیان و دیگر آبزیان نمیتوانند از آن خارج شوند

کلمات مرتبط

  • تاسه گیر
  • تاسه آوردن
  • تاسه اوردن
  • تاسه برافتادن
  • تاسه زده
  • تاسه واسه
  • تاسه کردن
  • تاسه گرفتن
  • تاسهکِش
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات