معانی کلمه : تاسف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. دریغ خوردن، افسوس خوردن.
۲. اندوهگین شدن.
۳. غمگینی.
۲. اندوهگین شدن.
۳. غمگینی.
فرهنگ معین
( تأسف ) ( تَ أَ سُُ ) [ ع . ] (مص ل . ) دریغ خوردن ، اندوه خوردن .
فرهنگ فارسی
دریغ خوردن، افسوس وردن، اندوهگین شدن، غمگینی
۱- ( مصدر ) دریغ خوردن اندوه خوردن افسوس داشتن حسرت خوردن . ۲- ( اسم ) افسوس دریغ . جمع : تاسفات .
۱- ( مصدر ) دریغ خوردن اندوه خوردن افسوس داشتن حسرت خوردن . ۲- ( اسم ) افسوس دریغ . جمع : تاسفات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
افسوس خوردن، اندوهناک شدن، حسرت داشتن، دریغ خوردن
اسف، افسوس، اندوه، پشیمانی، تحسر، تلهف، حسرت، دریغ، غصه، غم، فسوس، لهف، ندامت
۱. اسف، افسوس، اندوه، پشیمانی، تحسر، تلهف، حسرت، دریغ، غصه، غم، فسوس، لهف، ندامت
۲. افسوس خوردن، اندوهناک شدن، حسرت داشتن، دریغ خوردن
فرهنگ فارسی ساره
شوربختی، افسوس، دریغ
