معانی کلمه : تاسانیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. بی تاب ساختن.
۲. خفه کردن.
۲. خفه کردن.
فرهنگ معین
(دَ ) (مص م . ) خفه کردن ، بی تابی کردن .
فرهنگ فارسی
بی تاب ساختن، خفه کردن
( مصدر )خفه کردن خبه ساختن فشردن گلو تا بمیرد.
( مصدر )خفه کردن خبه ساختن فشردن گلو تا بمیرد.
