Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تاسانیدن

تلفظ بین المللی : /tˈɑːsɑnˌidan/ تلفظ :‌ [t'A:sAn,idan]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • تابانیدن
  • تارانیدن
  • تازانیدن
  • ترسانیدن
  • تاسنیدن
  • تاسنیدن (ز)
  • تاسِنیدَن
  • تبسانیدن
  • تفسانیدن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تاسانیدن. [ دَ ] ( مص ) خبه ساختن. ( آنندراج ). خفه کردن. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). فشردن گلو : گه بگوید دشمنی از دشمنی آتشی در ما زند فردا دنی گه بتاسانید او را ظالمی بر بهانه مسجد او بد سالمی تا بهانه قتل بر مسجد نهدچونک بدنامست مسجد او جهد.مولوی ( مثنوی چ نیکلسون ج 3 ص 233 ).چون به آق شهر رسید در خلوتی درآورده زه کمان در گردنش کردند، در آن حالت که وقتش تنگ شد، ومی تاسانیدند، فریاد میکرد و م...

فرهنگ عمید

۱. بی تاب ساختن.
۲. خفه کردن.

فرهنگ معین

(دَ ) (مص م . ) خفه کردن ، بی تابی کردن .

فرهنگ فارسی

بی تاب ساختن، خفه کردن
( مصدر )خفه کردن خبه ساختن فشردن گلو تا بمیرد.

کلمات مرتبط

  • تابانیدن
  • تارانیدن
  • تازانیدن
  • ترسانیدن
  • تاسنیدن
  • تاسنیدن (ز)
  • تاسِنیدَن
  • تبسانیدن
  • تفسانیدن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات