معانی کلمه : تازیانه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تسمۀ چرمی با دستۀ چوبی که هنگام اسب تاختن به دست می گیرند یا با آن کسی را کتک می زنند، شلاق.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) شلاق ، تسمة چرمی که با آن چهارپایان را هنگام تاختن بزنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
شلاق، تسمه چرمی بادسته چوبی برای کتک یاتاختن اسب
( اسم ) آنچه بدان چهار پایان را زنند و رانند شلاق قمچی.یا تازیان. آتش حدت زبان. آتش . یا تازیان. زرین اشع. خورشید.
( اسم ) آنچه بدان چهار پایان را زنند و رانند شلاق قمچی.یا تازیان. آتش حدت زبان. آتش . یا تازیان. زرین اشع. خورشید.
مترادف و متضاد
سوط، شلاق، طره، قمچی، مقرعه
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
قمچی
