معانی کلمه : تازی
لغت نامه دهخدا
تازی . (اِخ ) بقول ابن بطوطه شهری به مراکش بمشرق فاس .
فرهنگ عمید
۱. عرب.
۲. عربی.
۳. (اسم، صفت) اسبی از نژاد عربی.
نوعی سگ شکاریِ بسیار دونده و تیزرو با بدن لاغر و پاهای دراز.
۱. عرب.
۲. عربی.
۳. (اسم، صفت ) اسبی از نژاد عربی.
نوعی سگ شکاریِ بسیار دونده و تیزرو با بدن لاغر و پاهای دراز.
۲. عربی.
۳. (اسم، صفت ) اسبی از نژاد عربی.
نوعی سگ شکاریِ بسیار دونده و تیزرو با بدن لاغر و پاهای دراز.
فرهنگ معین
(اِ.) سگ شکاری .
(ص .) 1 - عرب ، عربی . 2 - زبان عربی .
(اِ. ) سگ شکاری .
(ص . ) ۱ - عرب ، عربی . ۲ - زبان عربی .
(ص . ) ۱ - عرب ، عربی . ۲ - زبان عربی .
فرهنگ فارسی
تازیک، عرب، اسب تازی:اسب عربی، تازیان جمع ، نوعی سگ شکاری که بدن لاغروپاهای درازوتیزرودارد
( اسم ) سگ شکاری
تازی عنه بازگشت از وی برای حوض ساختن .
( اسم ) سگ شکاری
تازی عنه بازگشت از وی برای حوض ساختن .
دانشنامه عمومی
(گنابادی) حمله، هجوم.
مترادف و متضاد
اسم ≠ عجم
عرب ≠ تازیک، عربی
۱. عرب ≠ عجم
۲. تازیک، عربی
۳. زبانعربی ≠ پارسی
۴. سگشکاری ≠ سگ گله، سگ معلم
greyhound (اسم)
تازی، تازی بویی، سگ بازی
arabic (صفت)
عربی، تازی
