تازگی. [ زَ / زِ ] ( حامص ) نوی ، و با لفظ بستن و دادن مستعمل. ( آنندراج ). مقابل کهنگی ، از تازه : ربود خواهد این پیرهن ترا اکنون همان که تازگی و رنگ پیرهنْت ربود.ناصرخسرو. || خرمی. طراوت. تری. غضاضت. ( صراح ). عبطه : زهو؛ گیاه تر و تازه و شکوفه گیاه و تازگی. قنطار؛ تازگی عود و بخور. عبعب ؛ نازکی و تازگی جوانی. طلح ؛ تازگی و نازکی. ( منتهی الارب ) : بدین خرمی جهان بدین تازگی بهاربدین روشنی شراب ب...