معانی کلمه : تازه
لغت نامه دهخدا
تازه . [ زَ ] (اِخ ) (رباط...) شهریست بشمال آفریقا و از آنجاست ابن بری ابوالحسن علی بن محمدبن حسین . رجوع به ابن بری در همین لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
۱. [مقابلِ کهنه] نو؛ جدید.
۲. [مقابلِ پژمرده] [مجاز] شاداب؛ باطراوت.
۳. (قید) اخیراً.
۴. [قدیمی، مجاز] بارونق؛ باجلوه.
۵. [قدیمی، مجاز] خرم؛ خوش؛ شادمان.
〈 تازهبهتازه: [عامیانه] چیزهای تازه که یکی پس از دیگری پدید آید؛ نوبهنو.
فرهنگ معین
(زِ ) ۱ - (ص . ) نو، جدید. ۲ - مجازاً خرم ، شاداب . ۳ - بدیع . ۴ - (ق . ) اخیر، اخیراً. ،~به دوران رسیده کنایه از: کسی که تازه به مقامی رسیده و خود را گم کرده ، ندید بدید، نوکیسه .
فرهنگ فارسی
نو، جدید، شاداب وباطراوت، نقیض کهنه، تازگی:نوی
( صفت ) ۱- نو جدید مقابل کهنه دیری دیرینهبیات ( در نان و غیره ) . ۲- خرم خوش شادمان بانشاط خوشحال . ۳- طری با طراوت خرم شاداب نو شکفته مقابل پژمرده خشک . ۴ - بدیع . ۵- با رونق با جلوه . ۶ - اخیر اخیرا. درین نزدیکی مقابل گذشته دور جدیدا . ۷ -اکنون پس از اینهمه : (( تازه می پرسید لیلی نر بود یا ماده . ) )
( صفت ) ۱- نو جدید مقابل کهنه دیری دیرینهبیات ( در نان و غیره ) . ۲- خرم خوش شادمان بانشاط خوشحال . ۳- طری با طراوت خرم شاداب نو شکفته مقابل پژمرده خشک . ۴ - بدیع . ۵- با رونق با جلوه . ۶ - اخیر اخیرا. درین نزدیکی مقابل گذشته دور جدیدا . ۷ -اکنون پس از اینهمه : (( تازه می پرسید لیلی نر بود یا ماده . ) )
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: tâza
طاری: tâǰa
طامه ای: tâza
طرقی: tâza
کشه ای: tâza
نطنزی: tâza
مترادف و متضاد
قید ≠ کهنه
جدید، مدرن، نو ≠ ابتکاری، بدیع، بکر، طرفه
۱. جدید، مدرن، نو ≠ کهنه
۲. ابتکاری، بدیع، بکر، طرفه
۳. نوظهور، نوین
۴. اخیر، موخر، متاخر ≠ دیرینه، قدیم، کهن، کهنه
۵. اکنون، حالا، اینک، الان
۶. باطراوت، شاداب، طری، نوشکفته ≠ پلاسیده، بیطراوت
۷. تر ≠ خشک، پژمرده
۸. دلپذیر، خوشاین
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
( تازِه ) مراسم خاکسپاری
جَخت؛ تَر
جَخت؛ تَر
