معانی کلمه : تاریک کردن
لغت نامه دهخدا
تاریک کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تیره کردن. تار کردن : اغطاش ؛ تاریک کردن شب را. ( منتهی الارب ) :
گفت اگر در کمند من افتی
پیش چشمت جهان کنم تاریک.رجوع به تاری کردن شود.
گفت اگر در کمند من افتی
پیش چشمت جهان کنم تاریک.رجوع به تاری کردن شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) تیره کردن تار کردن .
مترادف و متضاد
تار کردن، تیره کردن، ظلمانی کردن ≠ روشن کردن
۱. تار کردن، تیره کردن، ظلمانی کردن ≠ روشن کردن
۲. مبهم ساختن
۳. بغرنج کردن، پیچیده کردن
