تاریک شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تیره شدن. تار گردیدن. تیره گشتن : دجم ؛ تاریک شدن. ( منتهی الارب ). ادلماس ؛ سخت تاریک شدن. ( منتهی الارب ) : ز جای اندر آمد چو کوهی سیاه تو گفتی که تاریک شد مهر و ماه.فردوسی.بیامدچو با شیر نزدیک شدجهان بر دل شیر تاریک شد.فردوسی.ز توران بیاورد چندان سپاه که تاریک شد روی خورشید و ماه.فردوسی.همی بود تا سنگ نزدیک شدز گردش همه کوه تاریک شد.فردوسی.بدان شیر کپی چو نزدیک...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تیره شدنتار گردیدنتیره گشتن . یا تاریک شدن بخت . ۱- تیره بخت شدن سیاه بخت شدن . ۲ - فرا رسیدن مرگ . یا تاریک شدن چشم . تیره و تار شدن چشم .
مترادف و متضاد
تار شدن، تیرهشدن، تیرهوتار شدن، ظلمانی شدن ≠ روشنشدن