معانی کلمه : تارمیغ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مه غلیظ، مه تیره که در زمستان هوا را تیره و تاریک کند.
فرهنگ معین
(اِمر. ) بخاری که در زمستان بر روی هوا پدید آید و مانند دودی شود و اطراف را تیره و تاریک سازد. تمن ، ماغ ، میغ و نژم نیز گویند.
فرهنگ فارسی
( اسم ) بخاری که در زمستان بر روی هوا پدید آید و مانند دودی شود و اطرف را تیره و تاریک سازد (( تمن ) ) (( ماغ ) ) (( میغ ) ) (( نژم ) ) .
