معانی کلمه : تاخیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. به عقب انداختن.
۲. دیر کردن.
۲. دیر کردن.
فرهنگ معین
( تأخیر ) (تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - دیر کردن . ۲ - دیر آمدن . ۳ - (اِمص . ) دیرکرد.
دانشنامه آزاد فارسی
تأخیر (latency)
مدت زمان لازم برای عبور یک سیگنال از یک نقطه شبکه به نقطه دیگر آن.
مدت زمان لازم برای عبور یک سیگنال از یک نقطه شبکه به نقطه دیگر آن.
wikijoo: تاخیر
فرهنگ فارسی
دنبال انداختن، عقب انداختن، واپس انداختن
۱- ( مصدر ) دنبال افکندن پس انداختن دیر کردن . ۲- دیر آمدن . ۳- ( اسم ) دیر کرد. جمع : تاخیرات .
۱- ( مصدر ) دنبال افکندن پس انداختن دیر کردن . ۲- دیر آمدن . ۳- ( اسم ) دیر کرد. جمع : تاخیرات .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تعویق، درنگ، دیر ≠ تعجیل، تسریع
۱. تعویق، درنگ، دیر ≠ تعجیل، تسریع
۲. تعلل، دفعالوقت، طفره، مماطله
۳. مطال
۴. دیرکرد
۵. دیرآمد
۶. مهلت، فرصت
۷. دیر کردن
۸. عقب انداختن
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
درنگ، دیرکرد
واژه نامه بختیاریکا
سِپ سِپ؛ سِنگ سِنگ؛دِس دِس
فرهنگستان زبان و ادب
تأخیر
{delay} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] بازۀ زمانی بین دو رویداد در سامانۀ مخابراتی
{retardation} [موسیقی] نوعی تعلیق که به صورت متصل و بالارونده حل می شود
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← زمان تأخیر
{delay} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] بازۀ زمانی بین دو رویداد در سامانۀ مخابراتی
{retardation} [موسیقی] نوعی تعلیق که به صورت متصل و بالارونده حل می شود
[حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ← زمان تأخیر
