معانی کلمه : تاثیر
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اثر گذاشتن در چیزی، اثر کردن.
۲. (اسم ) نفوذ، قدرت تاثیرگذاری.
۲. (اسم ) نفوذ، قدرت تاثیرگذاری.
فرهنگ معین
( تأثیر ) (تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - اثر کردن . ۲ - نفوذ کردن ج . تَأثیرات .
فرهنگ فارسی
اثرکردن، اثرگذاشتن درچیزی ، نفوذکردن
۱- ( مصدر ) کارگر شدن کارگر افتادن کاری شدن . ۲- نشان گذاشتن اثر کردن . ۳- ( اسم ) نفوذ کارگری . جمع : تاثیرات .
نام وی میرزا محسن از تبریزی های متولد شده در اصفهان است . اجداد وی را شاه عباس صفوی از تبریز کوچانید و در اصفهان مسکن داد .
۱- ( مصدر ) کارگر شدن کارگر افتادن کاری شدن . ۲- نشان گذاشتن اثر کردن . ۳- ( اسم ) نفوذ کارگری . جمع : تاثیرات .
نام وی میرزا محسن از تبریزی های متولد شده در اصفهان است . اجداد وی را شاه عباس صفوی از تبریز کوچانید و در اصفهان مسکن داد .
دانشنامه عمومی
اثر.
مترادف و متضاد
نفوذ کردن
افاقه، نتیجه
واکنش، فعلوانفعال
کاراشدن، کارگر شدن
اثر کردن، اثر گذاشتن
اثر، اثربخشی، اثرگذاری
اعتبار، اهمیت، نفوذ رسوخ، قدرت، گیرایی
۱. اثر، اثربخشی، اثرگذاری
۲. واکنش، فعلوانفعال
۳. افاقه، نتیجه
۴. اعتبار، اهمیت، نفوذ رسوخ، قدرت، گیرایی،
۵. اثر کردن، اثر گذاشتن
۶. نفوذ کردن
۷. کاراشدن، کارگر شدن
فرهنگ فارسی ساره
هنایش، کارای
