تابین . (اِ) در پی چیزی شدن و پس چیزی رفتن از صراح و منتخب . و صاحب مزیل الاغلاط نوشته که این مصدر است بر وزن تفعیل بمعنی پیروی ، مگر استعمال این مصدر بمعنی اسم فاعل درست است بمعنی پیروی کننده چنانچه جمع این فارسیان تابینان می آرند. (غیاث اللغات ). مؤلف فرهنگ نظام آرد: پائین ترین صاحب منصب فوجی ، این لفظ نه فارسی است و نه ترکی و نه عربی . اما احتمال این است محرف لفظ تابین مصدر عربی باشد که یک معن...
فرهنگ عمید
۱. زیردست؛ فرمانبردار. ۲. [منسوخ] سربازی که درجه ندارد.
۱. سرزنش کردن کسی در روبهرو؛ عیب کردن. ۲. ستودن کسی پس از مردن او.
۱. زیردست، فرمانبردار. ۲. [منسوخ] سربازی که درجه ندارد. ۱. سرزنش کردن کسی در روبه رو، عیب کردن. ۲. ستودن کسی پس از مردن او.
فرهنگ معین
(بِ ) (اِ. ) زیردست ، سربازی که درجه ندارد.
فرهنگ فارسی
زیردست، فرمانبردار، سربازی که درجه ندارد ( اسم ) سربازی که درجه ندارد مقابل درجه دار صاحب منصب ( افسر ).یا تابین برحی . سربازنیروی دریایی ناوی . عیب کردن کسی را در روی او یا رگ زدن تا خون از آن گرفته بریان کرده خورند .