Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تابی

تلفظ بین المللی : /tˈɑbi/ تلفظ :‌ [t'Abi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی
  • تأبی
  • تأبی
  • تابی سوئد
  • تابی کمه
  • رسن تابی
  • زنار تابی
  • سقوط تابی
  • عیب تابی
  • قوس تابی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

تابی . (اِخ ) یکی از شعرای عثمانی است از اهالی استانبول و پدرش یکی از درویشان امیر بخاری بوده در طریق علمی مشی کرده در برخی از بلاد بمنصب قضاوت منصوب شده و در طریق حج وفات یافته است . وی خوشنویس هم بود. (قاموس الاعلام ترکی ).

تابی . (حامص ) در ترکیبات حاصل مصدر (اسم معنی ) سازد: رسن تابی ، ریسمان تابی ، زه تابی ، خوش تابی ، بدتابی ، بی تابی ، سرتابی ، زهتا...

فرهنگ عمید

کسی را به پدری گرفتن.

سرکشی کردن؛ گردن‌کشی کردن.

کسی را به پدری گرفتن.
سرکشی کردن، گردن کشی کردن.

فرهنگ معین

(تَ اَ بّ) [ ع . ] (مص م .) کسی را به پدری گرفتن .

( تأبی ) (تَ أَ بّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) سرکشی کردن ، سرباز زدن . ۲ - (اِمص . ) سرکشی ، گردنکشی .
(تَ اَ بّ ) [ ع . ] (مص م . ) کسی را به پدری گرفتن .

فرهنگ فارسی

۱- ( مصدر ) سر کشی کردن سرباز زدن . ۲- ( اسم ) سرکشی گردن کشی .
پدر گرفتن کسی را

کلمات مرتبط

  • تأبی
  • تأبی
  • تابی سوئد
  • تابی کمه
  • رسن تابی
  • زنار تابی
  • سقوط تابی
  • عیب تابی
  • قوس تابی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات