Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : تابه

تلفظ بین المللی : /tˈɑbeː/ تلفظ :‌ [t'Abe:]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • تأبه
  • تابه سنج
  • تابه سنجی
  • تابه بریان
  • تابه ماهی
  • تابه ٔ زر
  • تابه ٔ نقل
  • تابه بویا
  • تابه بویا کریستوریکا
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

تابه . [ ب َ ] (ع مص ) بازگشت از گناه . (منتهی الارب ).

تابه . (اِخ ) ظاهراً نام محلی است در حوالی خوزستان : بعد او [ آن تیوخوس ] کاری کرد که در زمان اسکندر و جانشینانش روی نداده بود یعنی طمع بذخایر معابد ملل تابعه اش ورزید و خواست از این راه اندوخته ای تحصیل کند. با این مقصود با قشونی حرکت کرده بخوزستان یا الی ماایس این زمان رفت ولی اهالی جمع شده سخت پافش...

فرهنگ عمید

۱. ظرفی فلزی و پهن برای تف دادن گوشت، ماهی، کوکو، خاگینه، و مانند آن؛ تاوه.
۲. [قدیمی] ظرفی که در آن چیزی را برشته کنند یا بو دهند.
۳. [قدیمی] = ساج۱
۴. [قدیمی] نوعی غذا.
⟨ تابهٴ زر: [قدیمی، مجاز] خورشید.

۱. ظرفی فلزی و پهن برای تف دادن گوشت، ماهی، کوکو، خاگینه، و مانند آن، تاوه.۲. [قدیمی] ظرفی که در آن چیزی را برشته کنند یا بو دهند.۳. [قدیمی] = ساج۱۴. [قدیمی] نوعی غ...

فرهنگ معین

(بِ یا بَ ) [ په . ] (اِ. ) = تاوه : ۱ - ظرف فلزی پهن که برای پختن گوشت ، ماهی ، کوکو و غیره به کار می رود. ۲ - آلتی است که در آن دانة گندم و حبوب دیگر را بریان کنند. ۳ - خشت پخته ، آجر بزرگ . ۴ - شیشة تابدان . تابه تا (بِ یا بَ ) (ص مر. ) ۱ - لنگه به لنگه
(بِ یا بَ) [ په . ] (اِ.) = تاوه : 1 - ظرف فلزی پهن که برای پختن گوشت ، ماهی ، کوکو و غیره به کار می رود. 2 - آلتی...

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:باریکه
wikijoo: تابه

فرهنگ فارسی

آلتی که در آن چیزی رابریان کنندظرفی برای تف دادن
( اسم ) ۱ - ظرفی فلزی پهن که برای پختن گوشت ماهی کوکو خاگینه و غیره بکار برند. ۲- قرص سفالین یا آهنین که بر آن نان پزند تاوه .۳- آلتی است در آن دان. گندم و حبوب دیگر را بریان کنند. ۴- خشت پخته آجر بزرگ . ۵ - شیش. تابدان . ۶- نوعی غذای مطبوخ ملوکانه.
تکبر کردن بزرگی نمودن .

مترادف و متضاد

ساج، تاوه

ماهی‌تابه

۱. ساج، تاوه
۲. ماهیتابه

واژه نامه بختیاریکا

تووِه

کلمات مرتبط

  • تأبه
  • تابه سنج
  • تابه سنجی
  • تابه بریان
  • تابه ماهی
  • تابه ٔ زر
  • تابه ٔ نقل
  • تابه بویا
  • تابه بویا کریستوریکا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات