معانی کلمه : تابه
لغت نامه دهخدا
تابه . [ ب َ ] (ع مص ) بازگشت از گناه . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. ظرفی فلزی و پهن برای تف دادن گوشت، ماهی، کوکو، خاگینه، و مانند آن؛ تاوه.
۲. [قدیمی] ظرفی که در آن چیزی را برشته کنند یا بو دهند.
۳. [قدیمی] = ساج۱
۴. [قدیمی] نوعی غذا.
〈 تابهٴ زر: [قدیمی، مجاز] خورشید.
فرهنگ معین
(بِ یا بَ ) [ په . ] (اِ. ) = تاوه : ۱ - ظرف فلزی پهن که برای پختن گوشت ، ماهی ، کوکو و غیره به کار می رود. ۲ - آلتی است که در آن دانة گندم و حبوب دیگر را بریان کنند. ۳ - خشت پخته ، آجر بزرگ . ۴ - شیشة تابدان . تابه تا (بِ یا بَ ) (ص مر. ) ۱ - لنگه به لنگه
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:باریکه
wikijoo: تابه
فرهنگ فارسی
آلتی که در آن چیزی رابریان کنندظرفی برای تف دادن
( اسم ) ۱ - ظرفی فلزی پهن که برای پختن گوشت ماهی کوکو خاگینه و غیره بکار برند. ۲- قرص سفالین یا آهنین که بر آن نان پزند تاوه .۳- آلتی است در آن دان. گندم و حبوب دیگر را بریان کنند. ۴- خشت پخته آجر بزرگ . ۵ - شیش. تابدان . ۶- نوعی غذای مطبوخ ملوکانه.
تکبر کردن بزرگی نمودن .
( اسم ) ۱ - ظرفی فلزی پهن که برای پختن گوشت ماهی کوکو خاگینه و غیره بکار برند. ۲- قرص سفالین یا آهنین که بر آن نان پزند تاوه .۳- آلتی است در آن دان. گندم و حبوب دیگر را بریان کنند. ۴- خشت پخته آجر بزرگ . ۵ - شیش. تابدان . ۶- نوعی غذای مطبوخ ملوکانه.
تکبر کردن بزرگی نمودن .
مترادف و متضاد
ساج، تاوه
ماهیتابه
۱. ساج، تاوه
۲. ماهیتابه
واژه نامه بختیاریکا
تووِه
