معانی کلمه : تابستان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
دومین فصل سال، بعد از بهار و قبل از پاییز، مرکب از سه ماه تیر، مرداد، و شهریور. در این فصل روزها از همه وقت درازتر و اشعۀ خورشید به عمود نزدیک تر و هوا گرم تر است.
فرهنگ معین
(بِ ) (اِمر. ) دومین فصل سال ، فصل گرما، صیف .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - زمان گرما فصل گرما . ۲- یکی از چهار فصل گرما بین بهار و پاییز صیف .
دانشنامه عمومی
نقل قول
تابستان فصل پس از بهار و پیش از پاییز.
• «بگذارید زندگی مانند گل های تابستان ومرگ مانند برگ های پاییز زیبا باشد.» -> تاگور
• «بگذارید زندگی مانند گل های تابستان ومرگ مانند برگ های پاییز زیبا باشد.» -> تاگور
wikiquote: تابستان
گویش اصفهانی
تکیه ای: tâbessun
طاری: tâbassun
طامه ای: tâvessun
طرقی: tâbassun
کشه ای: tâbassun
نطنزی: tâbessun
مترادف و متضاد
تموز، صیف ≠ زمستان، شتا
summer (اسم)
ماشین جمع زنی، ییلاق، تابستان، فصل تبستان
summery (صفت)
تابستان، تابستانی، شبیه تابستان
